مکتب اهل بیت(ع) بینشی نو
 
 
اندیشه های آیة الله مرتضی رضوی
 

قسمت دوم:

توضیحاتی پیرامون سخنان استاد حجت الاسلام سیدهادی خسروشاهی در کتاب"خاطرات مستندخسروشاهی درباره علامه طباطبایی" درباره منشِ سیاسی آیت الله مرتضی رضوی

«خسروشاهی: نویسنده محترم[رضوی]، پس از نقل و نقد مطالبی از کربن و دیگر دوستان، در پایان مقاله می آورند:

«كاری با امور سياسی، ندارم. چندين سال است سياست را كنار گذاشته ام.* در مورد مكتب تشيع و نيز درباره حفظ نظام اسلامی از ديدگاه اصول مكتب بحث می كنم...» 1

استاد خسروشاهی پس از نقل جملات فوق از آیت الله رضوی، در پاورقی چنین می نویسند:

*. البته مدعی محترم توضیح نمی دهند که اگر سیاست ما عین دیانت ما است، چگونه می توان آن را کنار گذاشت؟ آیا از راه سیاست نمی توان در حفظ نظام و مکتب کوشید؟... مگر آن که علل دیگری موجب «کنار رفته شد»! شده باشد!»

توضیح:باید پرسید که گفتۀ استاد رضوی چه ربطی به "سیاست ما عین دیانت ما است"، دارد؟!

واضح است که استاد رضوی از بیان جمله فوق خلاف مراد اقای خسروشاهی را قصد کرده است.زیرا که باتوجه به سوابق سیاسی استاد در نمایندگی دوره دوم مجلس و مدتی بعد اشتغال بعنوان معاونت وزیر کار، منظور ایشان از کنار گذاشتن سیاست، ترک مناصب سیاسی و کار رسمی سیاسی، و هجرت به قم برای فعالیت های علمی-فرهنگی است نه کنار گذاشتن سیاست به معنای خاص ونفی آن.

خسروشاهی: آیا از راه سیاست نمی توان در حفظ نظام و مکتب کوشید؟

توضیح:در پاسخی نقضی گوئیم: آیا از راه کار فرهنگی(که زیربنای هرکاری است) و تألیف و پژوهش، نمی توان در حفظ نظام و مکتب کوشید؟!. آیا کار سیاسی و دخالت در سیاست تنها در گرفتن مناصب سیاسی محدود می شود؟ یا شامل نشر مبانی تشیع در زمینه های اجتماعی، سیاسی، فرهنگی نیز می گردد؟ آیا علمایی همچون علامه جعفری و ...که منصب رسمی سیاسی نداشته اند و در عین حال به مبانی انقلاب و نظام اسلامی خدمت بسیار کرده اند، معتقد به: سیاست عین دیانت، نبوده اند؟! یا علما و مراجعی که سابقا کار سیاسی داشته اند و اکنون آن را کنار نهاده اند، و به کار فرهنگی و تدریس و تربیت شاگرد می پردازند(ایت الله جوادی آملی و...)، دیانت شان را از سیاست جدا کرده اند؟! این چه نوع استدلالیست که جناب خسروشاهی در نقد استاد رضوی نموده اند؟ ایشان که در حال دفاع از علامه طباطبایی و هانری کربن اند (که هر دو فیلسوف بوده اند)، باید بپذیرند که این نوع نتیجه گیری سُست، و استدلال به آن ظنی و نوعی تفسیر به رأی است که در نزد فلاسفه و اهل منطق اعتبار چندانی ندارد.

خسروشاهی:... مگر آن که علل دیگری موجب «کنار رفته شد»! شده باشد!

توضیح:جناب استاد بزرگوار آقای خسروشاهی، رواست که به جای علامت تعجب گذاشتن و طعنه زنی به شخصیتی که در راه انقلاب و استقرار نظام اسلامی؛ جزو اولین تبعیدیان استان آذربایجان در قبل از انقلاب بودند، مقاله مورد بحث را نگاهی دوباره بیفکنند تا جملات دلسوزانه و هشدارگونه ی استاد رضوی در دفاع از مبانی ایدئولوژیک نظام؛ که معتقدند کسانی آگاهانه و ناآگاهانه، در لباس فلسفه و عرفان مصطلح؛ در حال ترویج ضد آنها، یعنی:مبانی ایدئولوژیک غرب هستند، و همچنین اظهار نگرانی و دغدغه مندی نسبت به مبانی انقلاب و ولایت فقیه بابت ترویج آن تفکرات کذایی، ملاحظه بفرمایند. دغدغه هایی از قبیل:

نقد لیبرالیسم و سکولاریسم : «از ويژگی های اساسی تشيع در ميان مذاهب اسلامی، امامت و حكومت است، اما تعدادی از اروپائيان و در راس شان هانری كربن سعی دارند اسلام و مسيحيت را به اصطلاح به يك چوب برانند وحكومت را از محور تشيع راضی شود؛ « اصالت فرد » براندازند تا شيعه به دولت ليبرال مبتنی بر دولتی كه اگر سكولار نباشد دست كم مسئوليت دينی نداشته باشد.»ص119

ولایت فقیه :«شرق: [سیدجواد]طباطبائی: «چيزی در اين تفسيرهای ظاهری از اديان (در مقابل تفسير باطنی ای كه او در فلسفه ايرانی می يافت) به عقيده كربن می تواند به توتاليتاريسم منجر شود؛ يعنی اگر نهادی يا شخصی متعهد امانتداری وحی و باطن ديانت باشد به توتاليتاريسم می انجامد». شرق می افزايد: البته در اين جا طباطبائی گفت كه با كربن مرزبندی دارد.

نگاه: پس كربن به عنوان يك عقيده، كاملا القاء می كرد كه تشيع باطن گرايی محض است و اگر روزی يك نهاد «دولتی» يا شخصی (مثلا مانند ولی فقيه) خود را امانت دار دين و وحی بداند بی ترديد توتاليتاريست خواهد بود.» ص119

تأکید بر ضرورت دولت و ایراد به جمله ی کربن: «شیعه از اول صوفی بوده و صوفيان نيز از اول شيعه بوده اند.» استاد رضوی با رد این جمله تحکم آمیز، که جناب کربن بصورت ارسال مسلم سعی بر القای آن دارد؛ بر اسلام اجتماعی به جای اسلام صوفیانه (که عزلت و کناره گیری از اجتماع را در پی دارد)، تأکید می کنند.

نقد پلورالیزم : «حفاظت از نظام اسلامی امكان ندارد مگر بر اساس مكتب قرآن و اهل بيت عليهم السلام. شعار «پای وحدت بر سر كفر و مسلمانی زدیم» کجا و امر «دفاع» کجا؟»ص117

و تسامح بزرگوارانه ليبرالانه ص119

 تهاجم و تخریب فرهنگی و غرب زدگی.

پایبندی به وصیت فرهنگی اجتماعی و سیاسی امام خمينی(ره): "در هر مورد كه ديديد غربيان شما را تأييد می كنند، بدانيد در همان مورد، به خطا رفته ايد."

«كاری با امور سياسی، ندارم. چندين سال است سياست را كنار گذاشته ام. در مورد مكتب تشيع و نيز درباره حفظ نظام اسلامی ازديدگاه اصول مكتب بحث می كنم. امام نيز اين سخن بس والا و بلند و عميق و حياتی و سازنده را در همين زمينه، فرموده است. نه فقط به عنوان يك فرمول ديپلماسی موقت، اين سخن از عرصه امام، و از قواعد و قوانين تاريخ در روابط « انسان شناسی » روشن جامعه ها برخاسته است. يعنی كه اين كلام تنها ناظر به جهان استكباری امروز نيست بل بر اصول انديشه علمی امام مبتنی است چيزی كه هيچ كسی اين موضوع او« دشمن را معيار قرار می دهد ». چیزی که هیچ کسی این موضوع را به اين فرازی مطرح نكرده بود.»

آیا این موارد که ناقد محترم نسبت بدانها تجاهل یا نادیده می گیرند و در لفافه (اگر سیاست ما عین دیانت ما است، چگونه می توان ان را کنار گذاشت؟) شبهه شبه ِ سکولار بودن اندیشمند مورد نقد را القا می کنند، کافی نیست که انتظار داشته باشیم استاد محترم قضاوتی صحیح نسبت به استاد رضوی داشته باشند. (انشالله که برداشت ما اشتباه باشد!)

اما برای اطلاع بیشتر از تفکرات سیاسی آیت الله رضوی برخی از آثار ایشان را که مرتبط به بحث است را معرفی می کنیم:

کتاب "جامعه شناسی انقلاب مخملی در ایران" (استاد بحثی جامعه شناختی درباره این موضوع سیاسی انجام داده اند که در ضمن آن به جریان شناسی طرفداران دوم خرداد نیز پرداخته  اند و همچنین پرداختن به نقش غرب در شناخت ولایت و نقش سازمان سیا در تخریب شیعه!)

کتاب "مکتب در فرایند تهاجمات تاریخی"( در پاسخ به کتاب یکی از خارج نشینان که تشیع اصیل را زیر سوال برده اند، و همچنین دفاع از مبانی اصل ولایت فقیه و انقلاب و تبیین تشیع ولایتی و تشیع وصایتی)

کتاب "آسیب شناسی حوزه" (نقد پلورالیزم، لیبرالیسم و سایر مکاتب غربی... . استاد رضوی در این کتاب می فرمایند: «تنها تشیع است که در سرتاسر جهان داعیۀ مکتب دارد و مدعی حجت است. و اینک مراکز قدرت کابالیسم در جهان در برابر کتب قم درمانده اند و لذا همۀ شعارهای بظاهر زیبای مدرنیته را زیر پا گذاشته و به شرارت تروریسم و اسلحه پناه آورده اند.»ص11 و «...هیچ دولتی تز دولت های اسلامی، تهدیدی برای اسرائیل نیست مگر دولت قم که در اثر نهضت امام خمینی(ره) از قم به وجود آمده است....»ص15 و «به جای نیرو و شتاب بخشیدن به انقلاب در اصلاح جامعۀ جهانی، به اختلافات درونی می پردازیم و نمی سنجیم که چه چیز به انقلاب داده ایم تا چه چیز بخواهیم... از اموری که باید انتقاد کنیم، نمی کنیم؛ تضعیف می کنیم و از درون همین تضعیف مشکلاتی متولد می شوند که باز به انتقاد از این مشکلات جدید می پردازیم و هَلم جرّا . آیا برای ما شایسته است که برای نظام مشکل ایجاد کنیم؟ آیا ایجاد مشکل دقیقا مصداق همراهی با اسرائیل و کابالیسم نیست؟» و انتقاد از جریان حوزوی منتقد و مخالف نظام .ص145به بعد

کتاب "انسان و علوم انسانی در صحیفه سجادیه(جلد سوم): (تبیین آزادی و حقوق بشر از نظر اسلام، نقد اومانیسم، شرح و تبیین نظریه ولایت فقیه و نقد ولایت شورایی)

کتاب "تشیع و فراگیری جهانی اش"

و مقالاتِنامه سرگشاده به حضور بزرگانی که قرار است علوم انسانی را بومی سازی کنند. و  حال و هوای اسلامی کردن علوم انسانی(پیرو فرمایشات مقام معظم رهبری درهمین باره و نیز کرسی های ازاداندیشی)

نگاهی به گوشه ای از نظام امامتی ،ریاست جمهوری یا نخست وزیری؟ ( که رهبر معظم انقلاب نیز در یک سخنرانی از امکان تبدیل انتخاب رئیس جمهور به شیوه پارلمانی صحبت کردند)

جامعه شناسی انتخابات . چرایی بحران اقتصادی غرب. هستی و چیستی آزادی از نظر اسلام.(همه آثار ایشان در سایت بینش نو قابل دریافت هستند) 

ربا و بانک دولتی (بحث درباره مشروعیت بانکداری در دولت اسلامی)

علاوه بر اینها استاد رضوی از سال 42 وارد فعالیت سیاسی و مبارزه شدند که حاصلش 18بار دستگیری بود و بعد از انقلاب؛ پس از نمایندگی در مجلس دوم، در انتخابات سومین دوره مجلس نیز رأی آوردند اما برای رفع اختلاف ها، با توصیه حضرت امام خمینی(ره) استعفا دادند و این امر اوج ولایتمداری ایشان را گویا است و پس از آن با پیام مرحوم سیداحمد خمینی(ره) از ناحیه امام سِمَت معاونت وزیر کار را پذیرفتند. بعدها از کار اجرایی سیاسی دور شدند و به قم مهاجرت کردند که جناب خسروشاهی با کنایه می فرمایند: «مگر آن که علل دیگری موجب «کنار رفته شد»! شده باشد!» این است آن علل دیگر !

اما اکنون به مناسبت سخنان استاد محترم در کتاب خاطرات شان درباره مرحوم علامه طباطبایی، وقت آن است که بپرسیم علل عدم مشارکت جدی و فعال علامه طباطبایی در انقلاب و مبارزات جدی مانند سایر علما(مطهری،،طالقانی،بهشتی،هاشمی و...) در فرآیند انقلاب چه بوده است؟! استاد خسروشاهی در کتاب مذکور می فرمایند: «استاد علامه یک فرد سیاسی به مفهوم مصطلح امروز نبودند.»ص147 این اظهار نظرِ نه چندان دلگرم کننده نسبت به فعالیت سیاسی علامه آن هم در اصطلاح روز! گویا است که علامه شوق چندانی به فعالیت انقلابی و سیاسی بمانند سایر علمای مبارز نداشته اند و گرنه استاد گرامی، خاطرات بیشتر و مهمتری (در قیاس با امضای دسته جمعی چند اعلامیه و موضع ایجابی در قضیه فلسطین؛ که در جای خود با ارزش و قابل احترام است) نقل می فرمودند.!

اما چرا این فعالیت های کم، که در "مفهوم مصطلح امروز " فعالیت مهم سیاسی نامیده نمی شوند، در قیاس با فعالیت های آیت الله رضوی (با سابقه تبعید و در کوران حوادث بودن، و بعدها مشارکت در شکل گیری ارکان نظام و انقلاب)، باعث نشده است که استاد خسروشاهی درباره علامه بزرگوار طباطبایی بگویند:«مگر آن که علل دیگری موجب «این فعالیت کم»! شده باشد!» آیا همگرایی استاد خسروشاهی با علامه در مسئله فلسفه و عرفان مصطلح؛ باعث این رفتار شبه دوگانه در برخورد با قضیه استادشان و دیگری، شده است؟ (الله اعلم!)

اما درباره آن "علل دیگر" و مواضع نه چندان دلگرم کننده علامه طباطبایی نسبت به انقلاب اسلامی:

«در تاریخ 14 شهریور1360 علی قدوسی دادستان کل انقلاب اسلامی بدست مأموران سازمان مجاهدین خلق(منافقین) در محل کارش شهید شد .چند روز بعد گروهی از اعضای ارشد قوه قضائیه برای عرض تسلیتِ شهادت دادستان کل انقلاب اسلامی خدمت آقای سدید محمد حسسین طباطبائی پدر همسر شهید قدوسی می رسند.

صاحب المیزان بعد از مکثی طولانی ضمن تشکر به آنها یک جمله گفت و دیگر چیزی نگفت، و آن جمله این بود:

«اولین شهید این انقلاب، اسلام بود.»

این واقعه را نخستین بار مستقیما از محمد حسن قدوسی فرزند شهید قدوسی و برای بار دوم از سیدمصطفی محقق داماد رئیس وقت سازمان بازرسی کل کشور و از حاضرین در جلسه فوق نقل نموده اند.

ایشان فرموده اند: شما باید این را از منبع دست اول بشنوید! من خودم در آن جلسه حاضر بودم. آنگاه با جزئیات قضیه را تعریف کرده اند. ایشان در آن زمان رئیس سازمان بازرسی کل کشور بود. محقق داماد گفت که این عبارت را در دیدار اعضای ارشد قوه قضائیه که برای عرض تسلیت  شهادت دادستان کل انقلاب اسلامی خدمت پدر همسر ایشان در قم رفته بودند مستقیما از آقای طباطبائی شنیده است.»

و روایتی دیگر از حضرت استاد علامه حکیمی که حجت الاسلام خسروشاهی ایشان را به حق «ثقة الحق» نامیده اند. استاد حکیمی در مقایسه مواضع انقلابی دوتن از شخصیت های طرفدار جریان تفکیک و مدافعان فلسفه و عرفان مصطلح، یعنی میرزا جواد آقاتهرانی و علامه طباطبایی؛ در کتاب "عقلانیت جعفری" و «بعد از نقد موضع سیاسی حاج ملاهادی سبزواری فرموده اند: « نزدیک و نزدیکتر بیائیم. چرا علامه طباطبایی( ره ) استاد مسلم فلسفه، و مروج فلسفه صدرایی (البته به جز «معاد مثالی»)، نه تنها گامی در راه انقلاب و تائید آن برنداشت، بلکه با این حرکت و اقدام بشدت مخالف بود، و تعبیری تند از ایشان در این باره نقل شده است:

"این انقلاب، یک شهید دارد و آن هم اسلام است" »

«همچنین استاد حکیمی در گزارش خود تعدادی از معاریف فلسفه را به عنوان مخالفین انقلاب و گاهی با تعبیر ضد انقلاب معرفی کرده است. از فلاسفه علاوه بر آقای طباطبائی « از دو استاد متبحر در مبانی صدرایی، سید جلال الدین آشتیانی و دکتر مهدی حائری یزدی که با انقلاب بر سر عنادی سخت بودند، و سخنانی تند می گفتند» یاد می کند.» ادامه در مطلب «علامه طباطبایی و انقلاب»(دانلود).

همچنین:

مقام معظم رهبری: «پدرم با مرحوم علامه طباطبایی خیلی دوست بودند، ساعتها در منزل پدرم می‌نشستند و با یکدیگر صحبت می‌کردند ... من به عنوان یک طلبه جوان، درباره مسایل مبارزه با ایشان بحث می‌کردم و می‌گفتم: شما چرا در این فضای مبارزه وارد نمی‌شوید؟ ... ایشان می‌گفتند: ... "ما در برهه‌ای از زمان می‌توانستیم تأثیر بگذاریم - مرادشان زمان مشروطه و بدو ورود تمدن جدید بود- ولی گناه بزرگی واقع شد که آن وقت، این کار تعفیب نشد؛ اما دیگر حالا وقت گذشته است و فایده‌ای ندارد ... این مبارزات به نتیجه‌ای نخواهد رسید و این نظامی که ما می‌بینیم بر سر کار است، با این حرفها و با این یک‌ذره و دو ‌ذره، از بین نخواهد رفت". شما ببینید، عالم روشن‌بیی مثل علامه طباطبایی - که دیگر در مورد روشن‌بینی و اگاهی ایشان، هیچ‌کس شک ندارد... - تعبیرش از واقعیت جامعه این طوری بود که می‌گفت فایده‌ای ندارد" حوزه و روحانیت، ج 1، ص 56.

«امام خامنه ای در پیام به کنفرانس اندیشه اسلامی در 15 بهمن 1370: «از هيچ‌كس اين عذر پذيرفته نيست كه از ترس خشونت و قدرت دشمن، از دفاع از اسلام و تلاش براى حاكميت اسلام دست بكشد.»

امام خامنه ای در 17 دی 74، در موضعی صریحتر، یاس از انقلاب به دلایل پیش گفته را حربه دشمن معرفی می کند: «قبل از پيروزى انقلاب، دشمن از همه وسايل استفاده مى‌كرد تا مردم را از پيروزى انقلاب نااميد كند. مى‌گفتند: "مگر مى‌شود چنين انقلابى بر پا شود و ملت با دست خالى بر دستگاه تا دندان مسلح پيروز گردد؟! اصلا ممكن نيست!" اين نااميدى را با هزار زبان، در ميان مردم ترويج مى‌كردند؛ ولى مردم، اميدشان را از دست ندادند.» منبع


برچسب‌ها: علامه طباطبایی, سیدهادی خسروشاهی, هانری کربن
 |+| نوشته شده در  شنبه ۱۶ بهمن ۱۳۹۵ساعت 19:16  توسط sultan  | 

استاد گرامی جناب حجت الاسلام سیدهادی خسروشاهی، در کتاب "خاطرات مستند درباره علامه طباطبایی(ره)" هنگام بحث از روابط علامه و هانری کُربَن فیسلوف فرانسوی، نقَبی به مقاله استاد آیت الله رضوی در فصلنامه سمات درباره هانری کُربِن(اینجا) می زنند، و مطالبی در نقد آن مقاله بیان می دارند.

نکاتی در همین باره پیرامون سخنان استاد خسروشاهی به عرض می رسانیم.

قسمت اول:

متن سخنان استاد خسروشاهی:

«سؤال:«ظاهراً در عصر ما این مخالفت ها قوی تر و علنی تر شده است و علی رغم مرور چهل سال از آن جلسات[جلسات علامه طباطبایی با هانری کربن]«بعضی به صورت کلی» منکر فایده و اصالت آن نوع جلسات شده اند؟

جواب:بلی! متأسفانه بعضی از دوستان که خود می نویسند: «آن ایام که افتخار می کردیم که یک فیلسوف یا مستشرق فرانسوی به محضر استاد علامه می رسد و به تبادل مطالب علمی می پردازد و به خود می بالیدیم»!، اکنون با 180درجه تغییر موضع «شمشیر از قلم رو بسته» و تحت عنوان: «بازخوانی مأموریت و نقش فرهنگی هانری کربن در ایران» مطالب مبسوطی نوشته اند که نقد و بررسی آن خود نیازمند بحث جداگانه ای است...»

توضیح: جناب خسروشاهی از تغییر نظرات دورۀ جوانی و طلبگی استاد رضوی نسبت به جلسات و دیدگاه های کُربَن، با عنوان: "تغییر 180درجه ای" و اصطلاح "رو بستن شمشیر قلم از رو" یاد و اظهار ناخشنودی می کنند. گویی که میدان جنگ است و تغییر دیدگاه فکری نسبت به شخص یا مکتبی، خیانت محسوب می شود! و یا در بحث های اعتقادی، شاگردان، با اساتیدشان عقد اخوت بسته اند، طوری که در آینده شاگرد نباید دیدگاهی مستقل و محققانه نسبت به موضوعی داشته باشد... . اما این توقع درباره خاورشناسی چون کُربن که به تعبیر اقای سیدجواد طباطبایی: اسلام شناس نبوده و گفته است: «صوفيان از اول شيعه بوده اند»! و همچنین به تفسیر باطنی در مقابل جنبه ظاهری ادیان(در اینجا اسلام شیعی یا ایرانی به تعبیر کُربن!) اعتقاد داشت، (برخلاف علامه طباطبایی که بین ظاهر و باطن دین تفاوتی(جز در عمق) نمی پنداشت)، توقع جالبی نیست.

خسروشاهی: البته از عنوان مقاله می توان به محتوای کلی مطالب مطرح شده توسط ایشان، پی برد ولی خلاصه آن ادعاها چنین است:

«اروپائيان به ويژه دست اندركاران دانشگاه سوربن، نسخه روز را برای انديشه و فكر ايران نوشته بودند كه از چند عنصر تشكيل شده بود: تصوف با عنوان ارزشمند عرفان...ارسطوییات...افلاطونیات...قدری هم اشراقیات و آمیزه ای از قرآن و حدیث...»

توضیح: دیدگاه استاد رضوی درباره کُربن نباید حساسیت بی مورد ایجاد کند، زیرا که کُربن عنوان مستشرقی دارد و بسیاری از علما و فضلا؛ نظرِ منفی نسبت به شرق شناسان و نظریاتشان دارند، تا جایی که علامه استاد حکیمی درباره مستشرقانِ بی غرض نیز «احتیاط» را پیشنهاد می کند.1

همچنین کربن، شیعه علوی را (بمانند برخی ناسیونالیست ها) اسلام ایرانی می نامد و سخیف تر از آن می گوید:«صوفيان از اول شيعه بوده اند و شيعه نيز از اول صوفی بود». این چیزی ست که هیچ مستند تاریخی ندارد و سیره معصومین در برخورد با تصوف آشکار کننده نادرستی آن است... . (پس مورد اول و دوم سخنان استاد رضوی مستند به گفته های خود کربن است.)

آیت الله رضوی درباره عقاید باطنی گری کربن چنین نوشته اند:

« کربن:«ما در اين كتاب [تاریخ فلسفه اسلامی کربن]، «فلسفه نبوی شيعه» را در دو شكل اصلی آن كه عبارت است از نظر اماميه و نظر اسماعيلی، اساس گفتگو قرار داده ايم.»

تأمل. 1- فلسفه نبوی شيعه آن است كه اصول آن در بيانات امير المؤمنين علی و ائمه معصومين عليهم السلام و به ويژه در تبيين های امام صادق وامام رضا عليهما السلام آمده است و همه اصول و فروع آن مشخص شده است. نه افكار تخيلاتی محی الدين يا ملاصدرا كه در عين تخيل بودن مونتاژی هم هستند و هرگز ماهيت يك انديشه منسجم را ندارند. گذاشتن اسماعيليه در كنار اماميه يك جادوی ديگر است و توجه به آن سخت قابل اهميت است: فلسفه ثقلين و مكتب قرآن و اهل بيت عليهم السلام را بايكوت كردند و افكار غير منسجم خيالاتی محی الدين اسپانيايی و ملاصدرا را «فلسفه اسلامی » ناميدند؛ روح و جان اين فلسفه « باطن گرايی » است كه به وسيله  آن هر آيه و حديث را تحريف می كنند و به بستر ارسطوئيات و جوكيات می كشانند. بدون تمسك به اين ابزار تحريف، نه حكمت متعاليه به وجود می آمد و نه تصوف و نه ارسطوئيات می توانست وارد جامعه اسلامی شود و بر سرير اسلام بنشيند. اسماعيليه باطن گراترين فرقه در ميان فرق مسلمین است. كربن با آميختن اسماعيليه و اماميه در صدد انرژی دادن بيشتر به اين ابزار دين برانداز است.»ص114 سمات

این نظریه استاد رضوی مبنی بر تلاش کربن برای معرفی«فلسفه نبوی شیعه» در دو شکل شیعی و اسماعیلی(که بدلیل باطنی گری و تأویل گری جزو فِرَق منحرف اند)، و القای باطنی و تأویل گرا بودن شیعه در کنار اسماعیله، و تمایز این دو، از سایر مذاهب اسلامی بعنوان باطنی در مقابل دیگران که ظاهر دین در اختیارشان است!، و نیز تمایز شیعه در لسان کربن با عنوان تحریف آمیز "اسلام ایرانی" مستنداتی از خود آثار جناب کربن دارد:

«ایشان در همین کتاب[در اسلام ایرانی] با دست گذاشتن بر سلمان فارسی به عنوان نخستین ایرانی مسلمان که پیشتر نیز با آیین ها و دین های مختلفی آشنایی یافته بود چنین می گوید: «سلمان که، هم غریبی است به در آمده از «غربت غربی» خویش و هم تأویل گری است که راز تعالیم آسمانی پیش از پیامبر را به وی [پیاامبر] می آموزد و او را با موارد استثنایی آگاهی در نزد پیامبران پیشین آشنا می کند». (به نقل از شایگان،1373،ص141)2

«از سوی دیگر، می گویند سلمان درباره تعالیم آسمانی پیش از پیامبر در تورات و انجیل گفت و گو می کرد و هموست که اصیل ترین وجه تأویل در اسلام را عهده دار بوده است و به همین مناسبت بود که وی توانست در مقام جبرییل و فرشته وحی در اسلام ظاهر شود. یا، بهتر بگوییم سلمان در حکم فرشته این فرشته، در حکم چهره فردانی فرشته وحی بود» (به نقل از شایگان، 1373،ص141)3

می بینیم که کربن همسو با برخی مستشرقان نادان و سایر منحرفین وطنی، حضرت سلمان محمدی را (نعوذبالله) آموزنده مطالبی به پیامبر(ص) معرفی می کند و به ایشان مقام اصیل ترین(نه اولین یا آخرین)تأویل گر می دهند و این تهمت های سخیفِ خلاف وحی و عصمت را، نگاشته است... .

خسروشاهی: و آن گاه نتیجه گرفته بودند که کربن گویا بیکار بوده و دنبال اجر و مزد می گشته و«مزد کار خود را گرفت و مدیر مطالعات عالی دانشگاه سوربن شد!!»

توضیح: البته استاد رضوی نفرموده اند که کربن بیکار و دنبال مزد بوده، بلکه نوشته اند که پس از انجام مأموریت(فارغ از درستی یا نادرستی آن) به آن مقام رسیده اند. (در ویکی پدیای فارسی نوشته اند که کربن عضو لژ فراماسونری(GLNF)نیز بوده است...)

خسروشاهی: و علامه طباطبایی هم که از تعطیلی جلسات علمی-فلسفی خود با وی سخت ناراحت شده بود، به تعبیر این راوی محترم، گویا سرانجام «مرحوم علامه به ماهیت کربن پی بردد و او را از خود راند و به همین دلیل در المیزان حد و حدودی برای باطن گرایی قرار داد...»(هکذا)؟!

این نوعی از برداشت و استنباط و استدلال و استنتاج برادر محترمی است که به نوشته خود «روزگاری بر خود می بالیده که کربن در محضر علامه درس معنویت می آموزد» و اکنون مدعی است که اصلاً او برای اجرای یک طرح و برنامۀ حساب شده! استعمار فرهنگی مأموریت! استعمار داشته و در این راه به مقام والایی رسیده و علامه سرانجام او را «طرد» کرده است...

نمونه ای از عقاید باطنی گری هانری کربن:

«کربن همگام با باطنیان افراطگر، عقیده داشت که ظاهر و باطن اسلام، با یکدیگر در ضدیّت و تعارض اند. او چون فرقۀ شیعه را «گروهی باطن گرا» می پنداشت، از این رو گمان می کرد که شیعیان راستین( و نیز فلاسفه و صوفیان حقیقی) کسانی هستند که با احکام ظاهری اسلام به نبرد و ضدیّت برخاسته اند. چنانکه می نویسد:

«نبرد معنوی که به وسیله اقلیت شیعه به سود اسلام روحانی و بر ضد مذهب تشریعی رهبری شده است و همراه تشیع به وسیله فلاسفه و صوفیان انجام یافته هرچند کوششی پراکنده و بی نظم بوده، با این همه امری مسلم است و سراسر تاریخ فلسفه اسلام را فراگرفته است(تاریخ فلسفه اسلامی).ص44».4

به نظر کربن این شکل از باطنیگری، مورد تایید ائمه شیعه بوده و در آثار خود تمام نکته ها و رازهای آن را بازگفته اند و در این باره می نویسد:

«نکته ای از باطنی بودن اسلام موجود نیست که در گفتگوها و مواعظ ائمه شیعه قید نشده یا شمّه ای از آن گفته نشده باشد.(همان).ص43»5

«باید مجدّداً درباره به وجود آمدن افکار اولیه شیعه اندیشید و مخصوصا درباره مطالبی که مورد بحث و مذاکره بین اطرافیان امامهای پنجم و ششم قبل از جدایی فرقۀ اسماعیلیه و اثناعشری قرار گرفته  است، باید تحقیقات دقیقی انجام گیرد. متونی که در عرض سی سال اخیر به طبع رسیده است نشان می دهد که نمی توان جهان شناسی با پیغمبرشناسی و امام شناسی شیعه را بدون در نظر گرفتن کتب اسماعیلیه مطالعه نمود.»6

البته شیوۀ باطنیگری که هانری کربن بدان تعلق خاطر یافت از نوعی نبود که در عین توجه به باطن یا عمق دیانت، ظاهر شریعت را نیز از نظر دور ندارد بلکه کربن در پی آن باطنیگری می رفت که به انکار ظاهر شرع می انجامید... و کربن نیز بدون پرده پوشی در این باره می گفت:

«عرفان اسماعیلی همه احکام ظاهری را دارای معانی مکتوم و حقیقت باطنی می داند. پس چون این معانی باطنی برتر از معانی ظاهری احکام است و ترقّی روحانیِ پیروان به درک آن معانی وابسته است، بنابراین ظاهر شرع به منزلۀ قشری است که باید یک بار به طور قطع آن را در هم شکست.»! 7

مسلما علامه طباطبایی(ره) با این عقاید؛ دال بر باطنی بودن شیعه بمانند اسماعیلیه، که کربن بدانها باور داشت، مخالف بوده اند و در المیزان نوشته اند:

«عقیده ای که زیر ظواهر شرع حقایقی نهفته که باطن آنهاست، عقیده درستی است و عقیده این که بشر هم راهی به رسیدن به ان حقایق دارد اعتقاد صحیحی است[لیکن] حاشا و کلاّ که در شرع باطنی باشد که ظاهر بدان راهنمائی نکند در حالی که ظاهر عنوان باطن است و حاشا که در آن جا چیزی (باطنی) باشد که نزدیک تر (برای نیل به حقیقت) از ظاهر باشد و شارع دین(در ظاهر سخنش) کلاً از آن صرف نظر کرده باشد، یا تساهل کند یا از آن غافل باشد.» استاد رضوی در ادامه می نویسند:«يعنی نبايد باطن متعارض با ظاهر باشد، پيام باطنی آيه بايد در جهت پيام ظاهری آن باشد. اماميه قرآن را دارای باطن و آن باطن را نيز گاهی دارای باطن می داند اما همگی در جهت واحدند، نه معارض با هم، نه اين كه باطن ناسخ ظاهر باشد.»ص114سمات.

به همین خاطر است که استاد رضوی فرموده اند علامه، با کربن موافق نبود و حد و حدودی برای باطنگرایی قرار دادند. حال بکار بردن تعبیر "طرد کربن توسط علامه" توسط استاد رضوی می تواند چندان دقیق نباشد، اما در اصل موضوع؛ "مخالفت علامه با باطنگرایی کربن" خللی ایجاد نمی کند. در ضمن نباید سرمایه گذاری استعمار بر روی ترویج دیدگاه های اسماعیلی را فراموش کرد! (بنگرید به مقاله ویژه سایت مشرق)

اما اعتراض اصلی استاد رضوی نسبت به کربن در مقاله مزبور به این جمله وی بر می گردد:

«صوفيان از آغاز شيعه بوده اند و شيعيان نيز از همان اول صوفی بوده اند.»

ایشان درباره این تفکر انحرافیِ؛ -التقاط تصوف و تشیع-، می نویسند: «... اين را بايد يکی از بزرگ ترين دروغ ها و تحريف هايی دانست که در طول تاريخ در حق يک ملت و مکتب صادر شده است. کربن در يك روان شناسی دقيق و روان شناسی اجتماعی حساب شده، اميدوار بود در ميان ايرانيان عده ای پيرو او باشند، يا در اثر ساده لوحی شان گول او را بخورند يا خود خواهی و مريد بازی شان وادارشان كند كه تز اين مامور را كه دقيقاً مصداق «دايه دل سوزتر از مادر» است به اجرا بگذارند. امروز صدرائيان اين  گفته او را به عنوان يك «اصل» تبلیغ و ترویج می کنند می كنند و يك به يك علمای شيعه را می شمارند و همه را صوفی از نوع محی الدينی و صدرائی قلمداد می كنند. به راستی مصيبت بزرگی را متوجه شيعه و تشيع كرده اند.» ص115

در مقابلِ کسی که مدعی شیعه شناسی است و و با این خطاهای علمی بزرگ؛ که شیعه را از ابتدا صوفی، و تأویلگرا، و باطنی گری را منتسب به ائمه شیعه(ع) می داند؛ آیا استاد رضوی حق ندارند در دفاع از تشیع(که علمای آن همیشه با تصوف مرزبندی داشته اند) القائات کربن را مصیبت بداند و نسبت به هدف اشاعه آنها، مشکوک و حساس باشند؟!  آثار کربن شاهدی روشن بر نظر استادرضوی است... .

استاد خسروشاهی در ادامه از علامه نقل می کنند که: «من بر این باور هستم که کربن مستبصر از دنیا رفت، گرچه نخواست به این حقیقت تظاهر بکند» آقای مهندس عبدالباقی،فرزند ارشد علامه طباطبایی به اینجانب نقل کرد که «پدر همین مطلب را به بنده گفت.»(ص139 کتاب استادخسروشاهی)

امیدواریم که چنین باشد و جناب کربن در رفتار و اظهاراتشان "صادقانه" عمل کرده باشند.

اما در صورت صادقانه بودن ادعاهای جناب کربن، ایشان اشتباهات فاحشی داشت که پس از استبصار(!) تلاشی در جهت برطرف کردن آنها نکرد. از جمله تناقضی که در ص120 سمات به آن اشاره شد:

شرق: شاهد مهم ديگر كربن (به گفته پازوكی) بر ربط تشيع و تصوف و البته بر معنوی و باطنی بودن تشيع اين است كه كربن  می گفت: شايد حتی يك بحث باطنی وجود نداشته باشد كه امامان شيعه آن را آغاز نكرده باشند و در خواندن آثار عرفای بزرگی چون  ابن عربی وعلاء الدوله سمنانی اگر در بعضی مواقع ندانيم كه نويسنده كيست فكر می كنيم شيعه است.

رضویاگر ندانيم كه نويسنده كيست فكر می كنيم كه شيعه است» توجه كنيد كه همه سخنان خود را نقض  كرده است: همه بحث های صوفيانه را امامان شيعه آغاز كرده اند اما صوفيان بزرگ شيعه نيستند.! ضعف حافظه آقای کربن از چيست؟ يا: آن چه گفت: «صوفيان از اول شيعه بوده اند و شيعه نيز از اول صوفی بود» اينك ندانسته می گويد دانه درشت های صوفيان شيعه نيستند!»ص120

به راستی چرا کسی که ادعا می شود منصف بود و سلیم النفس، فکری اصلاح یا بازبینی نوشته های غلط اندرغلط اش نکرد در حالی که با وجود مراوده با علمای بزرگوار دیگر نمی شود گفت که مستضعف فکری بود.! نوشته هایی مانند:

 ایرانی خواندن تشیع و ادعای مسئله آموزی حضرت سلمان به پیامبر(ص) و علم تأویل!، ضدیت ظاهر با باطن دین، القای ریشه داشتن تفکر باطنگرایی در مدارک اولیه شیعی و ائمه شیعه و همچنین پیوند شیعه با اسماعیلیه، ناقص بودن جهان بینی و اعتقادات شیعی بدون مطالعه اثار اسماعیلیه، بوجود آمدن شیعه و افکار آن، که مستلزم نبود شیعه و بعدها پدید آمدن آن؛ درحالی که برای اسلام شناسان اصیل مبرهن است که شیعه اصل اسلام است، اعتقاد به مُثله شدن قرآن بر خلاف نظر علمای اعلام شیعه 8 ،اعتقاد به اینکه مقصود قرآن از «زوجات نبی یا مادران مؤمنان»، أئمه هستند!!9 و... . برای دیدن سایر هنرنمایی های جناب کربن به نقد جناب مصطفی حسینی طباطبایی بر آثار ایشان در کتاب«نقد آرای خاورشناسان»مراجعه شود. (دانلود کتاب)

آیا استبصار مستلزم برگشت و اصلاح عقاید غلط نیست؟ آن هم توسط اسلام شناسی که تحقیقاتش درباره تشیع درخور توجه است... .

البته در صورت  صحت ادعاهای کربن و مسلمان واقعی شدن اش؛ شاید نگاه وی به تفکر شیعی تنها نگاهی یکجانبه و معنویت گرایانه است که بین مکاتب و مذاهب مختلف، فقط شیعه را جهت سیراب کردن حس معناجویانه توانا دیده است...

سخن پایانی این بخش از مطلب از زبان آیت الله رضوی:

«هدف كربن به وحدت رسانيدن تشيع و تصوف بود و تلخ ترين چيز برای او و برنامه او ناسازگاری ماهيت تشيع و تصوف بود.

شرق: «اما توهم این جدایی از آن جا ناشی شده است که تشیع از اصل خود دور شده و موجب شده علمای خود شیعه مقابل این جبهه باطنی موضع بگیرند، و در مقابل، تصوف هم مدارک شیعی اش را نشان نمی دهد

رضوی: جمله را ببینید: «توهم این جدائی»، یک واقعیت بزرگ و مسلم تاریخی را با آوردن لفظ «توهم» تا چه حد تحریف می کند!؟ کربن يك جدائی با تضاد كاملا ماهوی را «توهم» می نامد. این سخن و این تحریف بزرگ از زبان يك محقق تاريخ، اگر دليل ماموريت او نيست، پس چيست؟

كربن دين و مذهب و ايمان ما را انحرافی می داند، ما كشف و شهود می كنيم كه او بهترين شيعه بوده و هنگام مرگ، دين كاتوليك خود را رها كرده و تشهد گفته است؛ آن هم نه تشهد اول  دوم بل تشهد سوم گفته است: اشهد ان المهدی(عج) هو الحجةالحق الحی الذی يملاء الارض قسطا.»ص121سمات

پی نوشت و منابع:

1--«در مورد برخی اندک از اینان که احیاناً روح علمی داشته اند خالی از هرگونه غرض دیگر، باز کارپذیرفتن آرائشان،چنانکه اشارتی رفت،مشکل است. و از نظر اصول علمی پذیرفتن نظرات آنان-بدون تایید مآخذ موثق خود اسلام- غیر علمی است،زیرا برسر راه آنان ، در فهم درست و بی شائبۀ کلیت دستگاه اسلامی موانع چندی است که کارشان را از داشتن صورت نهایی و برخورداری از صحت و اطمینان کامل محروم می سازد.»علامه حکیمی،حماسه غدیر.ص236-239

2 و 3- رضا مهریزی /هانری کربن از منظری دیگر.کیهان فرهنگی.فروردین87.ش258(دانلودمقاله)

4 و 5-حسینی طباطبایی/نقد آرای خاورشناسان.ص91-92 به نقل از کرین:تاریخ فلسفه اسلامی.ص41

6 -7 همان. به نقل از کتاب:شیعه(مجموعۀ نذاکرات با هانری کربن)ص87. جناب حسینی طباطبایی درپاورقی گفته اند:«متأسفانه علامه طباطبایی، بحثی را که کربن در آن مصاحبه مطرح ساخت پی گیری نکرده و ار آن گذشته اند».

8-همان .به نقل از تاریخ فلسفه اسلامی،ترجمه سیدجواد طباطبایی ج2ص139

9 –همان به نقل از «ارض ملکوت،اثر هانری کربن،ص120


برچسب‌ها: علامه طباطبایی, سیدهادی خسروشاهی, هانری کربن
 |+| نوشته شده در  جمعه ۱۵ بهمن ۱۳۹۵ساعت 17:13  توسط sultan  | 
  بالا